أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

63

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

پيش از خلق آدم خبر داده بود كه من در زمين خليفهء خواهم آفريد كه فرزندان او در زمين فساد كنند و خون بناحق ريزند ايشان بر سبيل تعجّب گفتند كه : تو قومى چنين را بپادشاه زمين خواهى كرد و ما مسبّحان درگاه توئيم و مقدّسان بارگاه توئيم ؟ ! خداى تعالى گفت : من آن دانم كه شما ندانيد يعنى از نفاق ابليس ؛ از آنكه ابليس در ميان ايشان بود كه اين سخن گفتند قتاده گفت : يعنى من آن دانم كه شما ندانيد از آنكه از نسل او أنبيا و اوصيا و اوليا خواهند بود حسن بصرى گفت : يعنى من آن دانم كه شما ندانيد از آنكه شما را ظنّ آنست كه شما از او عالمتر و گرامىتر باشيد بنزديك خداى تعالى و اين آيت دليل است بر آنكه كار خلافت بخداى تعالى تعلّق دارد از آنكه آدم را گفت كه : « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » داود را گفت : « إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً » ، هرون را گفت : « اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي » خليفهء باز پسين را گفت : « لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ » هر كجا كه ذكر خلافت كرد به خود حوالت كرد تا كسى را درين خوض نباشد . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 31 ] وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 31 ) بياموخت آدم را جملهء نامها پس عرضه كرد ايشان را بر فرشتگان و گفت : دعوى كرديد كه ما ازو بهتر و فاضلتر و گرامىتر باشيم بنزديك خداى ، فضل و كرامت علم راست خبر دهيد مرا بنام اين جماعت تا چيست اگر در آنچه دعوى كرديد راست ميگوئيد ؟ تعليم خداى تعالى آدم را بعضى گفته‌اند : لابدّ بايد تا مواضعتى متقدّم بوده باشد و اصطلاح قومى بر لغتى تا صحيح باشد كه خداى تعالى اعلام كند آدم را عليه السّلام نامها بر آن لغت و آن اصطلاح آنان بود كه پيش از آدم بودند از جانّ و مراد بىدليل نتوان دانست و دليل خطاب باشد و خطاب آنگه دليل باشد بر مراد كه مواضعتى متقدّم بوده باشد بر آن پس چون خداى تعالى آدم را بيافريد و عقلش تمام كرد علم به آن مواضعه در او آفريد تا چون خبر داد آدم را از آن فائده گرفت و علمش حاصل شد به آن لغت پس خبر داد او را بديگر لغتها تا اين را بدان استدلال كرد چنان كه اشارت كرد به چيزى كه اين را بتازى فلان نام است و بپارسى فلان نام ؛ پس علم باصل مواضعه بر يك لغت ضرورى